سيره‌ي عملي امام جواد عليه‌السلام
140 بازدید
تاریخ ارائه : 6/11/2011 12:00:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره
سيره‌ي عملي امام جواد عليه‌السلام

 

 

چكيده

زندگي بزرگان و رفتار آنان، به ويژه امامان معصوم% عالي‌ترين الگو و برترين سرمشق راه سعادت و نجات انسان است. بنابراين بايد از مكتب رفتاري آنان، سازنده‌ترين درس‌ها را آموخت و در زندگي پياده كرد.

اين مقاله نيز بر آن است تا از ميان هزاران نقل تاريخي، به بررسي سيره‌ي عملي بابركت‌ترين مولود اهل بيت، امام محمد تقي الجوادA بپردازد و درس‌هاي سازنده‌اي را براي شيعيان و دوستداران آن حضرت ارائه دهد.

 

كليد واژگان: امام جوادA، مأمون، معتصم عباسي، امّ‌الفضل.

 

 

مقدمه

هميشه وجود الگو و سرمشق‌هاي بزرگ در زندگي انسان‌ها، وسيله‌ي مؤثري براي تربيت بوده است، به همين دليل پيامبر اكرمJ و پيشوايان معصوم% مهم‌ترين نشانه‌هاي هدايت را با عمل خويش ارائه مي‌كردند و پيروي از دستورات آنها بزرگ‌ترين سعادت دنيا و آخرت است و يادآوري اين نشانه‌ها و عملكردهاي آنان به ديگران، يكي از راه‌هاي گوناگون و امكان‌پذير است، مانند: جمع‌آوري آثار و نوشتن سخنان آن بزرگواران.

اين نوشته پيرامون پيشوايي از پيشوايان اهل بيت% و ستاره‌ي هشتم از نسل زهرا$ حضرت جوادالائمهA است كه در عمر كوتاه و با بركتش پيشوايي پيروان و امت بعدش را مانند پدران بزرگوارش، به بهترين روش عهده‌دار بودند، و قدرت‌هاي مسلط بر آن زمان و جامعه ناآگاه، همه مانع راه آن بزرگوار بودند، تا اينكه ايشان را به شهادت رساندند.

حضرت جوادA براي بسياري از مردم، حتي پيروان و محبان حضرتش، ناشناخته است، گرچه اين نكته در مورد تمامي چهارده معصوم% صادق است، ولي در مورد امام جوادA اين غربت مضاعف است. عمر كوتاه، محاصره‌ي دشمنان، و غفلت دوستان از ذكر فضايل اين بزرگوار، چنان فضايي را ترسيم كرده كه بسياري از شيعيان نيز از زندگي اين نور پاك بي‌خبرند، در صورتي كه همه‌ي ائمه% براي پيشوايانشان «اسوه حسنه» مي‌باشند و بر پيروان آنان فرض است كه پيشوايان خود را بشناسند و از عملكردهايشان آگاه باشند، تا بتوانند در جهت تشيع و پيروي از ائمه‌ي اطهار% گام‌هاي بيشتر و مؤثرتري بردارند.

از اين رو در اين مقاله به بررسي و بيان مختصري از زندگي امام جوادA و عملكرد ايشان، در دوران امامت و نحوه‌ي به شهادت رسيدن آن بزرگوار، پرداخته مي‌شود.

اگر چه نمي‌توان مثل آنها شد، ولي اميد است در راه آنها و به سمت آنها حركتي صورت گيرد.

^^^

 

 

1. مولود پر خير و بركت

براي شيعيان اهل بيت% كه امامت را استمرار نبوت و حلقه‌ي وصل ارتباط آسماني خداوند با انسان‌ها مي‌دانستند، تجاوز به اين مقام مقدس از سوي خلفاي سرمست قدرت و بي‌باك، وضع دردناكي را پيش آورده بود. اما اكنون كه سال 195 ه‍جري قمري فرا رسيده، حدود چهل سال از عمر شريف امام رضاA گذشته و طبق مشهورترين روايات، آن امام فرزند پسري نداشتند و شيعيان و دوستداران آن حضرت بيم آن را داشتند كه امام بدون فرزند پسر بماند، از اين رو ادامه‌ي راه امامت، در ابهام به سر مي‌برد و نگراني سختي را در دل‌هاي شيعيان و پيروان خاندان پيامبرJ به وجود آورده بود كه به ناچار براي رفع نگراني موضوع را با آن امام همام در ميان مي‌گزاردند و پاسخ دريافت مي‌كردند. البته موضوع امامت پس از امام رضاA فقط براي شيعيان اهل بيت% نگراني ايجاد نكرده بود. همواره از جانب گروه‌هايي مانند «واقفيه» كه گروهي ناصالح و ناسازگار بودند، مسأله‌ي امامت و جانشيني امام رضاA مورد سؤال و بهانه‌جويي واقع مي‌شد. اين گروه، ماجراجوياني بودند كه موضوع فرزند دار نشدن يا نداشتن فرزند پسر امام رضاA را دامن مي‌زدند تا به اهداف فرقه‌گرايانه و منفعت‌جويانه خويش دست يابند. در اين برحه از زمان بود كه امام رضاA مژده‌ي تولد «فرزندي مبارك» را به ياران خويش داد كه باعث دلگرمي پيروان آن حضرت و نااميدي دشمنان اهل بيت% مي‌شد.[1]

يكي از افراد گروه واقفيه، به نام «حسين بن قياما واسطي» طي نامه اي به امام رضاA، با لحن بي‌شرمانه‌اي مي‌نويسد:

«تو چه امامي هستي كه از خود فرزندي نداري؟!»[2] 

امام رضاA در حالي كه از لحن و هدف حسين بن قياما آگاه بود، در پاسخ نوشتند:

«تو چه مي‌داني كه من فرزندي نخواهم داشت؟ به خدا سوگند! چند روز بيشتر نخواهد گذشت، كه خداوند پسري به من عنايت مي‌فرمايد و او جدا كننده‌ي ميان حق و باطل خواهد بود.»[3] 

همچنين «محمد بن نصر بزنطي» كه از ياران امام رضاA است مي‌گويد:

«ابن نجاشي به من گفته است كه امام پس از مولاي تو كيست؟ از اين پرسش نگران شده و اين موضوع را با امام رضاA در ميان گذاشتم. امامA به من فرمود: «امام پس از من، پسر من مي‌باشد.» آيا كسي كه فرزندي ندارد، جرأت مي‌كند كه بگويد: امام پس از من پسر من است؟!»[4]

چون امام جوادA به دنيا آمدند، امام رضاA به ياران خويش فرمودند: «خداوند پسري به من عنايت فرموده كه شبيه موسي بن عمران است و درياها را مي‌شكافد و شبيه عيسي بن مريم است كه مادر او پاك و مقدس است. اما دشمنان از روي غيض و خشم او را مي‌كشند، ولي اهل آسمان‌ها براي او گريه مي‌كنند، خداوند بر دشمنان و قاتلان او خشم مي‌گيرد و آنان را به سرعت به عذاب دردناك دچار مي‌سازد.»[5]

^^^

1/1) نسب‌شناسي امام جوادA

اسم شريف آن حضرت، «محمد» و كنيه‌ي مشهور او «ابوجعفر» و القاب شريفش «تقي» و «جواد» است. «مختار»، «منتجب»، «مرتضي»، «قانع»، «عالم»، و غير اينها نيز گفته شده است.

شيخ صدوق(ره) نقل مي‌كند كه امام جوادA را «تقي» لقب داده‌اند، زيرا از خداوند پرواداشت و خداوند او را از شرّ مأمون نگاه داشت. وقتي مأمون شبي با حالت مستي بر آن حضرت وارد شد و بر آن حضرت شمشير كشيد، تا آن‌كه گمان كرد آن حضرت را به شهادت رسانده، حق تعالي او را از شرّ مأمون و ضربات شمشيرش نجات داد.[6]

والده‌ي ماجده‌ي آن حضرت، امّ ولدي بود كه او را «سبيكه» مي‌گفتند، و حضرت رضاA او را «خيزران» ناميد. آن معظمه از اهالي «سرزمين نوبيه» و از اهل «ماريه قبطيه» مادر ابرهيم، پسر حضرت رسولJ بود. آن مخدره، افضل زن‌هاي زمان خود بود.[7]

از اينكه مادر امام محمد تقيA غير عرب و آفريقايي است، نبايد تعجب كرد، زيرا تقدير الهي چنين بود كه درخت تنومند اسلام كه با ظهور پيامبر اكرمJ در سرزمين حجاز پاي گرفت، ريشه‌هاي آن به ساير نقاط عالم نفوذ كند و شاخه‌هاي آن بر سر همه‌ي بشريت سايه‌ي رحمت و هدايت خود را بگستراند.[8]

^^^

2/1) ولادت جواد الائمهA

در ميان مورخان اسلامي، درباره‌ي تاريخ تولد امام جوادA اختلاف نظرهايي وجود دارد. اگر چه در برخي قسمت‌ها مانند سال تولد، اتفاق نظر داشته و همه، سال 195 هجري قمري و شب و روز جمعه را ذكر كرده‌اند. در روز و ماه تولد آن حضرت چندين قول نقل شده است: «مناقب»[9] و «منتهي الآمال»[10] روز ولادت آن حضرت را 19 ماه رمضان دانسته‌اند و «اعلام الهدي»[11] تاريخ ولادت را، 17 ماه رمضان ذكر كرده‌اند.

اما از «احمد بن عبيدالله عيّاشي» و «اِربلي» در «كشف الغمّه» و برخي ديگر، روايت شده است كه امامA در روز جمعه، 10 ماه رجب، در مدينه[12]، چشم به جهان گشودند و اين نظريّه، در نزد شيعه اعتبار بيشتري دارد و دليل اين گروه دعايي است كه از ناحيه‌ي مقدّس حضرت ولي عصر(عج) به وسيله‌ي شيخ بزرگوار «ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي» به عنوان دعايي كه در ماه رجب خوانده مي‌شد، آمده است كه خداوند را به دو مولود رجب، محمد بن علي و پسرش علي بن محمد المنتجب، قسم داده است.[13]

حكيمه دختر دانشمند امام موسي بن جعفرA و خواهر امام رضاA مي‌گويد:

«روزي برادرم امام رضاA مرا نزد خويش دعوت نمود و فرمود: «امشب از دامن همسرم «خيزران» فرزندي به دنيا مي‌آيد و بايد در اينجا بماني. من نزد آن بانوي بزرگوار ماندم، تا اينكه شب فرا رسيد. برادرم چراغي را براي ما روشن كرد و در را بست. پس از لحظاتي درد زايمان خيزران شروع شد. طشتي مقابل او قرار دادم كه ناگهان چراغ خاموش شد، تا جايي كه غمناك و نگران شديم. ولي به مجرد اينكه نوزاد خيزران به دنيا آمد و در طشت قرار گرفت، نوري از چهره‌ي او پرتوافشاني مي‌كرد. كودك را پرده‌ي نازكي احاطه كرده بود و نور جمالش از داخل پرده به بيرون نفوذ مي‌كرد و اتاق را نوراني ساخته بود. من نوزاد را در پارچه‌ي پاك و تميزي پيچيدم و او را در آغوش خود گرفتم كه امام رضاA وارد اتاق شد و نوزاد را از من گرفت و در آغوش خود قرار داد و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت. و آن‌گاه او را در گهواره قرار داد و به من سفارش كرد كه مواظب او باشم.» حكيمه مي‌گويد: «همين كه روز سوم ولادت كودك رسيد، او چشم خود را باز كرد، نگاهي به آسمان و نگاهي به طرف راست و چپ خود افكند و چون شخصي رشيد و بالغ اين‌گونه لب به سخن باز گشود: «أشهد أن لا إله إلاّ الله و أشهد أنّ محمّداً رسول الله». حيرت و تعجب، سراسر وجودم را فراگرفت، با عجله و شتابان به محضر امام رضاA آمدم و عرض كردم: «من از اين كودك چيزي عجيب ديدم.» برادرم در حالي كه لبخند بر چهره داشت فرمود: «حكيمه! تعجب مكن، از اين پس چيزهاي عجيب بسياري از اين فرزند خواهي ديد.»[14]

^^^

3/1) زمان‌شناسي دوران امام جوادA

شرايط اجتماعي - سياسي دوران‌هاي زندگي امامان%، مي‌تواند اهميت مسئوليتي را كه آنان براي انجام آن به پا خاسته‌اند، مشخص كند و نقش مؤثري را كه در حفظ دين و دفاع از اصالت آن داشته‌اند، روشن‌تر كند. حاكمان هر زمان، اهل بيت% را كه عهده‌دار مسئوليت امامت و رهبري جامعه بوده‌اند، منشأ حركت سياسي و رمز مقاومت و نماد مخالفت مي‌شناختند و به همين دليل بود كه هيچ يك از امامان% از تعقيب، مراقبت، واقع شدن در تنگنا، ظلم، ستم، زندان مصون و محفوظ نبودند و سرانجام همه‌ي آن بزرگواران به شهادت ختم مي‌شد و هيچ يك با مرگ طبيعي از دنيا نرفتند.

امتيازاتي كه فاصله‌ي زماني زندگاني امام جوادA داشت، اين بود كه در اين مدت، ظلم و جور و رعب و وحشت براي ائمه اهل بيت% و پيروان آنان كمي تخفيف پيدا كرده بود و آن زمان حكومت مأمون و معتصم بود كه به دليل درگيري بين مراكز قدرت و گفت‌وگو براي تسلط عباسي‌ها بالا گرفت و مأمون پس از پيروز شدن بر برادرش امين بر اوضاع مسلط شد.[15]

^^^

الف: مأمون و امام جوادA

سياست مأمون نسبت به امام جوادA، ادامه‌ي همان سياست او با حضرت رضاA بود. مأمون براي حفظ موجوديت و خلافت خود در برابر اعتراضات و قيام‌هاي علويان، خود را به امام رضاA نزديك كرد و آن حضرت را به عنوان وليعهد خود اعلام كرده و تحت نظر نگاه داشت.

سياست امام يا به عبارت بهتر توطئه‌ي سياسي مأمون در مورد امام جوادA نيز بر همين اساس بود كه با نزديك شدن به آن حضرت، شيعيان و علويان را طرفدار خود كند. بر اساس همين افكار شوم بود كه دستور داد امام را از مدينه به بغداد آوردند و به اكرام و احترام فراوان حضرت بپردازند و در حالي كه امام بيش از نه سال نداشت، تصميم گرفت دختر خود زينب، معروف به «امّ‌الفضل» را به ازدواج او درآورد.[16]

مأمون منظور خود را از اين ازدواج، به حسب ظاهر، فضل و كمال و علاقه به حضرت امام محمد تقيA عنوان مي‌كرد، اما شواهد فراوان تاريخي نشان مي‌دهد كه وي در واقع براي فريبكاري و فرونشاندن شعله‌ي خشم خاندان امام رضاA و علويان، و سرپوش گذاشتن بر روي قتل امام رضاA[17] و نيز گماردن جاسوس دائمي و تمام وقت در منزل امامA و بستن راه هرگونه خطر احتمالي از جانب ايشان، اين كار را كرد. يا شايد مأمون گمان مي‌كرد كه مي‌تواند امام جوادA را با آوردن به دستگاه خلافت و حكومت، از مسير معنوي خود منحرف ساخته و به دنيازدگي و دنياگرايي و لذت‌هاي دنيوي بكشاند. به هرحال وقتي مأمون تصميم به ازدواج دختر خويش با امام محمد تقيA گرفت، اين ازدواج مورد خشم و اعتراض اصحاب و دوستداران اهل بيت% قرار گرفت و بني‌عباس نيز مأمون را به خاطر كودكي امام محمد تقيA و اينكه اين ازدواج موجب بيرون رفتن خلافت از خاندان بني‌عباس مي‌گردد، مورد انتقاد شديد و اعتراض قرار دادند. مأمون، اعتراض بني‌عباس را نپذيرفت و در پاسخ به كودكي امام جوادA گفت:

«اين خانواده افرادي هستند كه خداوند آنان را به علم و فضيلت اختصاص داده و آنان ممتاز بر ديگران هستند و سن و سال كم، موجب منع كمال و بزرگواري آنان نمي‌شود. مگر نمي‌دانيد وقتي رسول خداJ، اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالبA را به اسلام دعوت كرد، وي ده ساله بود، و اسلام را نيز پذيرفت، در حالي كه در چنين سن و سالي هيچ كس را به اسلام دعوت نكرد؟ اينان خانواده فوق‌العاده و استثنايي هستند و كسي را با آنان نمي‌توان مقايسه كرد.»[18]

^^^

ب: امام و معتصم عباسي

پس از مرگ مأمون، در روز پنج‌شنبه، هفدهم ماه رجب، سال 218 هجري قمري، برادرش محمد بن هارون الرشيد ملقب به «معتصم» به خلافت رسيد. او هشتمين خليفه‌ي عباسي بود، مادرش كنيزي به نام «مارده» بود، چهل سال زندگي كرد و هشت سال خلافت نمود. در خوش‌گذراني و تكبّر و فخرفروشي به درجه‌اي رسيد كه گذشتگان او تا آن‌جا پيش نرفته بودند. پس از مرگ اموال و املاك بسياري از خود بر جاي گذاشت و از كشتن ابايي نداشت، حتي پسر برادرش «عباس بن مأمون» را نيز به قتل رسانيد. اين سخنان ويژگي‌هاي دوران زندگي امام جوادA را روشن‌تر مي‌سازد، اما تاريخ از دوران زندگي آن حضرت، بيش از چند امر، چيز ديگري را روشن نمي‌سازد.[19]

امام پس از مرگ مأمون، در مدينه به سر مي‌برد، تا اينكه در آغاز سال 220، معتصم عباسي ايشان را به سوي بغداد فراخواند و تا آخر عمر شريفش در آن شهر زندگي مي‌كردند. معتصم عباسي امام جوادA را به بغداد دعوت كرد و در پي بهانه‌اي بود كه آن حضرت را مورد شكنجه و آزار قرار دهد. روزي به بعضي از وزرايش گفت: «استشهادي تهيه كنيد كه محمد تقي، قصد خروج و قيام دارد، گرچه دروغ هم باشد. گروهي شهادت داده و امضا كنند.» و پرونده‌اي تكميل كردند، مبني بر اينكه محمد تقي قصد خروج دارد و براي اينكار سلاح و پول فراواني تهيه كرده است و تعدادي از درباريان از ماجرا اطلاع دارند. معتصم آن حضرت را احضار كرده و گفت: «اي پسر رضا! مگر تو قصد خروج و قيام نداري؟» امامA فرمود: «به خدا سوگند! اين فكر هرگز در ذهنم خطور نكرده است.» معتصم گفت: «نامه‌ها و استشهاداتي هست و افرادي نيز شهادت داده‌اند.» امامA فرمود: «آنان را حاضر كنيد.» معتصم پرونده‌سازان را حاضر كرد و آنان بر اين امر شهادت دادند. امام در ايوان قصر نشسته بود و در طرف ديگر آن، شاهدان دروغ‌پرداز قرار داشتند. در اين حال امام سر به سوي آسمان بلند كرده و عرضه داشت: «پروردگارا! اگر اينان بر من دروغ مي‌بندند، پس جانشان را بگير.» ناگهان طرف مقابل امام به لرزه افتاد و معتصم و وزراء به خود لرزيدند و اضطراب همه را فرا گرفت و از امام خواستند كه ايشان را ببخشد.»[20]

^^^

ج: امام و واقفيّه

شرايط اجتماعي‌اي كه امام جوادA امامت خود را در آن آغاز كرد، محيط جنگ گرم و انقلاب‌هاي تند نبود و مهم‌ترين وظيفه‌اي كه حضرت برعهده داشت، اين بود كه براي حفظ و پرورش اصحاب و ياران پدر خويش و نسلي كه مي‌بايست با معارف اهل بيت% آشنا گردند، كوشش و تلاش كنند. اما بالاخره در برابر پيشبرد اين هدف بزرگ، موانعي براي آن حضرت وجود داشت كه يكي از موانع «فرقه واقفيّه» بود. واقفيه گروهي بود كه بر امامت امام موسي بن جعفرA توقف كرده و به امامان پس آن حضرت عقيده نداشتند و به اين خاطر از مسير حق منحرف شدند و قهراً چنين عقيده‌ي انحرافي كه تا زمان امام جوادA و بعد از آن ادامه داشت، براي آن حضرت و اعتقاد به امامان ديگر، عوارض و آثار سويي در پي داشت.[21]

اما چه شد كه در زمان امام رضاA چنين گروه مغرضي پديد آمدند؟

با مطالعه اخبار و احاديث، دو جهت را مي‌توان سبب پيدايش اين گروه دانست:

1. طمع مال و ثروت

امام موسي بن جعفرA در بصره، كوفه، مصر و ساير سرزمين‌هاي اسلامي وكيل و نمايندگاني داشتند كه «قوّام» ناميده مي‌شدند و اموالي كه مي‌بايست به دست امام برسد، مانند: وجوه شرعي، نذرها، هديه‌ها و درآمد اوقاف، به دست آنان مي‌رسيد و چون بخش زيادي از زندگي امام موسي بن جعفرA در زندان‌هاي بصره و بغداد سپري شد و بقيه‌ي عمر شريفشان را در خانه و تحت نظر مأموران حكومت بود و كسي نمي‌توانست با آن حضرت ملاقات كند، اموال فراواني نزد وكلاي وي جمع شده بود، تا اينكه امام به شهادت رسيد. برخي از قوّام براي تصرف آن اموال يا احياناً براي اينكه خود، آن اموال را به مصارف عمومي برسانند، موضوع پايان خط امامت و توقّف را مطرح كردند.[22]

2. عقيده به مهدي

بر اساس جرياني كه از سوي «سماعة بن مهران» درباره‌ي غيبت و ظهور مهدي(عج) وارد شده بود، متأسفانه گروه واقفيه آن را به حضرت موسي بن جعفرA كه در زندان به سر مي‌برد و از نظرها غايب بود، تطبيق نمودند و آن حضرت را مهدي موعود پنداشتند و امامت را با شهادت حضرت موسي بن جعفرA پايان يافته تلقي كردند.[23]

بالاخره عقيده به پايان خط امامت يا شهادت امام هفتم، عقيده‌ي انحرافي و خطرناكي بود و وضع فكري و فرهنگي و اعتقادي جامعه را آشفته مي‌ساخت و موضوع كم سن و سالي امام جوادA نيز براي اين فرقه دست‌آويز مناسبي بود كه باعث مي‌شد، سؤالات بيشتري از امام جوادA شود، ولي آن حضرت همه را به خوبي پاسخ مي‌فرمود.

^^^

2. عملكرد امام جوادA

براي تكامل روح و روان هر كسي، نياز است كه افكار و انديشه‌هاي او برتري يابد و سير صعودي بپيمايد. امامA نيز بر اين راه، راهنماي مردم است. امام محمد تقيA مانند پدران گرامي‌اش در اين مسير، سخنان و رفتارهايي دارند كه به برخي از آنها در اينجا اشاره مي‌شود.

^^^

1/2) امام در عرصه‌ي علم و دانش

سنّ پايين امام، باعث ايجاد حالت شك و ترديد در بين مردم و برخي از شيعيان، شده بود، كه به خاطر كم سن بودن حضرت از ايمان آوردن به او استنكاف مي‌كردند. اين نكته‌اي بود كه ايجاب مي‌كرد امام مبارزه با ذهنيات خطا و منحرف را آغاز كند و با تسلط علمي خويش، مميّزات شخصي وصيّ رسول خداJ را، كه از جانب خدا براي امامت انتخاب شده است، روشن كند.

فرصت‌هايي كه براي اظهار اين حقيقت بزرگ پيش آمد، بسيارند كه در اينجا به ذكر دو مورد از آن پرداخته شده است.

^^^

الف: شكست قاضي القضاة

وقتي كه مأمون تصميم گرفت دختر خود «امّ‌الفضل» را به ازدواج حضرت جوادA درآورد، مورد اعتراض بني‌عباسيان قرار گرفت، كه مأمون با همه‌ي جنايتش، در پاسخ اين اشراف بي‌خاصيت گفت:

«حسب و نسب امام جوادA به مراتب بهتر از شماست. از همه‌ي دانايان زمان عالم‌تر است. من مي‌خواهم او پيشواي علم و فضيلت مردم باشد، اگر انكار مي‌كنيد، مي‌توانيد او را امتحان كنيد.»[24]

بني‌عباس درصدد برآمدند كسي را كه در مسائل فقهي و امور شرعي در بغداد، اعلم و افقه از همه‌ي علما و فقها بود، براي مناظره و مباحثه با امام جوادA انتخاب كنند و رأي همگي بر آن متفق شد كه «يحيي بن اكثم» قاضي القضاة بغداد را حاضر كنند.[25]

قاضي القضاة، تقاضاي اينان را پذيرفت و خود را براي انجام اين كار مهيا ساخت. مأمون نيز وقتي را براي مناظره تعيين كرد و همگي در آن وقت حضور پيدا كردند. يحيي از امام جوادA اجازه‌ي سؤال خواست. ابي‌جعفرA به او اجازه داد و يحيي پرسيد: «اي اباجعفر! نظر شما در مورد كسي كه در لباس احرام صيد كرده است، چيست؟» امامA در پاسخ اين پرسش، به تشقيق شقوق مسأله پرداخت و صور مسأله را اين چنين يادآور شد. «آيا صيد را در حرم كشته يا در حل؟ عالم بوده، يا جاهل؟ عمدي بوده، يا از روي خطا؟ برده بوده، يا آزاد؟ صغير بوده، يا كبير؟ براي اولين بار بوده، يا چندمين بار؟ از پرندگان بوده، يا خير؟ اگر پرنده بوده، كوچك بوده، يا بزرگ؟ آن شخص پشيمان شده، يا خير؟ در شب بوده و پرنده در لانه بوده، يا در روز؟ براي حج احرام بسته، يا عمره؟» يحيي ابن اكثم، چنان بهت‌زده گرديد كه همه‌ي مجلس آثار شكست او را در چهره‌اش مشاهده كردند و از گفته‌هاي حضرت به شدت شگفت‌زده شدند.[26]

مأمون در همان مجلس، دختر خود را به عقد حضرت جوادA درآورد. [27]

ب: تعيين حدّ سارق

امام جوادA از راه‌هاي گوناگون، بي‌مايگي فقها و قضات دربار را روشن نموده و برتري علمي خود را برآنان اثبات مي‌كرد. از آن جمله، فتوايي بود كه امامA در مورد چگونگي قطع دست فرد سارق، صادر كرد، كه تفصيل آن از اين قرار است:

«زرقان»، دوست صميمي «ابن ابي‌داوود» نقل مي‌كند:

«روزي ابن ابي‌داوود در حالي كه آثار اندوه و حزن بر چهره‌اش نمايان بود، از نزد معتصم بازمي‌گشت. از او پرسيدم: دليل اين همه اندوه چيست؟ گفت: آرزو كردم كه اي كاش بيست سال قبل مرده بودم. دليلش را كه پرسيدم گفت: به خاطر اينكه امروز ابي‌جعفر محمد بن علي بن موسي[A] جايگاه خود را نزد اميرالمؤمنين، تثبيت كرد. گفتم: چگونه؟ پاسخ داد: دزدي به سرقتش اعتراف كرده بود و خليفه براي روشن شدن مسأله و اجراي حدّ بر وي، فقهاء را در مجلس جمع كرد و محمد بن علي را نيز دعوت كرد. از ما پرسيد: دست دزد را از كجا بايد قطع كرد؟ من گفتم: از مچ دست. خليفه گفت: به چه دليل؟ گفتم: براي اينكه دست، همان انگشتان و كف دست تا مچ است. و بدين خاطر خداوند سبحان درباره‌ي وضو مي‌فرمايد: «دست‌ها را تا مرفق بشوييد.»[28] در خصوص اين فتوا برخي از فقها در مجلس با هم همراه شدند. برخي نيز گفتند: قطع دست از آرنج واجب است. خليفه از آنان علتش را پرسيد. گفتند: چون خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «دست‌ها را تا مرفق بشوييد.» پس دلالت مي‌كند كه دست از نوك انگشتان تا مرفق و آرنج است. ابن ابي‌داوود ادامه داد: سپس خليفه نظر امام جواد[A] را پرسيد. اباجعفر[A] فرمود: «اي خليفه! اين جماعت در اين باره‌ نظر دادند و مرا معاف بداريد.» معتصم اصرار كرد و حضرت را قسم داد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن علي[A] گفت: «چون قسم دادي، نظرم را مي‌گويم. همه‌ي اينها در اشتباهند، زيرا فقط انگشتان دزد بايد قطع شود و بقيه‌ي دست بايد باقي بماند.» معتصم گفت: به چه دليل؟ امام پاسخ داد: «زيرا رسول خداJ فرمود: «سجده بر هفت عضو بدن محقق مي‌شود. پيشاني، دو كف دست، دو سر زانو و نوك دو انگشت پا.» بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود، دستي براي او نمي‌ماند تا سجده‌ي نماز را به جاي آورد و نيز خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «سجدگاه‌ها از آنِ خداست، پس هيچ كس را همراه و همسنگ خدا مخوانيد.»[29] و آنچه براي خداست، قطع نمي‌شود. ابن ابي‌داوود مي‌گويد: معتصم پاسخ محمد بن علي را پسنديد و دستور داد تا انگشتان دزد را قطع كردند و من همانجا آرزوي مرگ كردم.» [30]

^^^

2/2) امام و تربيت شاگردان

يكي از برنامه‌هاي امام محمد تقيA سازندگي افراد براي جهاد و از خودگذشتگي در راه حق بود و هر روز بايد با روش خاصي عمل مي‌كرد و شاگرداني تربيت مي‌نمود كه مربّي و رهبر مردم باشند. ولي به دليل فشارهاي سياسي و كنترل شديد، فعاليت‌هاي حضرت از سوي دربار خلافت، شعاع فعاليت ايشان بسيار محدود بود، ولي در عين حال بايد توجه داشت كه در ميان همين فشارها و كنترل‌ها، چهره‌هاي درخشان و شخصيت‌هاي برجسته‌اي مانند: «علي بن مهزيار»، «احمد بن محمد بن ابي‌نصر بزنطي»، «زكريّا بن آدم»، «محمد بن اسماعيل بزيع»، «حسين بن سعيد اهوازي»، «احمد بن محمد بن خالد برقي»، پرورش يافتند كه هركدام در صحنه‌ي مبارزات علمي و فقهي، وزنه‌ي خاصي به شمار مي‌رفتند.[31]

^^^

3/2) سيره اخلاقي - رفتاري امامA

هرچه پيرامون زندگي ائمه% بيشتر جست‌وجو شود، و مكارم اخلاقي آنان بيشتر روشن شود، بازهم يافته‌ها، تنها جلوه‌اي از فضايل ظاهري آنهاست. اگرچه همين ظواهر هم تا حدودي گوياي اوج فضايل باطني و معنوي ائمه% مي‌باشد، ولي مقام بلند آنان در پاكي و قداست را تا حدودي مي‌تواند بشناساند.

در اين‌جا به مختصري از اين فضايل، كه در لابه لاي تاريخ ثبت شده، پرداخته مي‌شود:

الف: پيشي گرفتن در سلام كردن

امامان معصوم% به عنوان الگوهاي رفتاري جامعه، هميشه در مسايل اخلاقي در اجتماع، پيشگام و پيشرو بودند، امام جوادA نيز در برخوردهاي خود با مردم، پيشگام اصول اخلاقي - اجتماعي بوده و پيش از ديگران سلام مي‌كرد.

«ابن شهر آشوب» روايت مي‌كند:

«گروهي پس از ملاقات با امام رضاA تصميم مي‌گيرند كه به ديدار فرزندش امام جوادA بروند؛ چون بر او وارد مي‌شوند، امام بي‌درنگ پيش از همه به آنان سلام كرد.»[32]

ب: بخشندگي

از روش‌هاي پسنديده و ارزشمند امامان معصوم، دستگيري و كمك به مستمندان و افراد محتاج بوده است، و دوران حيات و زندگي سراسر افتخار آميز اين بزرگان شاهدي زنده بر اين مدعاست.

«اربلي» در كتاب خود نقل مي‌كند: شخصي خدمت امام جوادA رسيد و از وي تقاضاي كمك نمود و عرض كرد: مولاي من آنچه متناسب با شخصيت خود شماست، به من عطا كن. امام فرمود: من نمي‌توانم حاجت تو را آن‌گونه كه گفتي برآورده سازم. عرض كرد: پس به اندازه‌ي قدر و ارزش خودم به من عنايتي كنيد. امام فرمود: اكنون حاجتت را پاسخ گفته و به تو كمكي مي‌كنم. سپس دستور داد دويست دينار به او بدهند.[33]

ج: عنايت به مريض

يكي از سنت‌هاي پسنديده و مورد توجه بين اسلام و پيشوايان ديني، عيادت از بيماران است. انساني كه رنج و درد جسمي بسترنشين‌اش كرده و روح و روانش از پس آن سخت آزرده و رنجور شده است، چشم انتظار حضور دوستان و آشنايان است كه در طول زندگي با آنان مونس و همدم بوده است.

امام جوادA با شنيدن خبر بيماري يكي از دوستان خويش، به عيادتش مي‌رود و با حضور بر بالين بيمار و احوالپرسي از او، اميد به زندگي را در وي تقويت مي‌كند. «احمد بن ابي‌خلف» مي‌گويد: ديدار امام جوادA نشاط و قوّتي را به جسم و جانم ريخت كه درد را فراموش كردم و همه‌ي حواس من متوجه حضرتش شد.[34]

^^^

نحوه‌ي شهادت

شخصيت بي‌نظير، جذاب و پرنفوذ امام جوادA با پاسخگويي به سؤالات و شبهات وارده بر دين، در محضر بزرگان تشيع، و نيز مناظره با افرادي همچون «يحيي بن اكثم» و «ابن ابي‌داوود»، آن هم با سن كم، موجب محبوبيت روز افزون امام در بين مردم شد. اين محبوبيت، زنگ خطر را براي دستگاه خلافت به صدا درآورد. مأمون كه بر آن بود تا باز زيركي خاص خود و كمك امّ‌الفضل و بهره‌برداري از جايگاه دامادي امام جوادA، به مهار وقايع روزگار خود، خصوصاً علويان بپردازد، در روز پنج‌شنبه، 17 رجب يا شعبان، سال 218 هجري قمري از دنيا رفت.[35]

معتصم برادر او كه با روحيه‌ي نظامي‌گري به قدرت رسيده بود، هرگز وجود حضرت را تحمل نمي‌كرد. از اين رو پس از رسيدن به خلافت و قدرت، امام جوادA را از مدينه به بغداد فراخواند، كه در حقيقت اين فراخواني آغاز محدوديت و محصور كردن امام به شمار مي‌رفت.

معتصم كه از حسادت بيش از حد و كم علاقه بودن امّ‌الفضل نسبت به امام، آگاه بود و مي‌دانست كه وي گمان دارد حضرت جوادA مادر امام هاديA را بر او ترجيح مي‌دهد و بيشتر به او محبت مي‌كند، با همكاري جعفر، برادر امّ‌الفضل و از راه حيله و نيرنگ، زمينه را فراهم ساخت تا امّ‌الفضل را تحريك و به قتل امام وادار نمايد. او در اين‌كار موفق شد و آن زن بخت‌برگشته، بي‌وفا و بدكردار، خواسته‌ي آن دو را اجابت كرد و با مسموم كردن غذا يا نوشيدني حضرت، آن مولاي بزرگوار و آن سرور آزادمردان روزگار را شهيد كرد و جهاني را از فيض وجود آن خورشيد تابناك، محروم ساخت و جامعه‌ي اسلامي را با فاجعه‌اي غيرقابل جبران روبه‌رو ساخت. اين واقعه‌ي شوم در ماه ذي قعده، سال 220 هجري قمري[36] اتفاق افتاد.

امّ‌الفضل، لياقت همسري امام را نداشت، آن ارزش را نداشت كه در محضر امام معصوم باشد، و با كمال تأسف آن قدر شقاوت پيدا كرد كه قاتل امام زمان خود شد.

گفته شده است كه وقتي آثار مرگ در چهره‌ي امام آشكار شد، امّ‌الفضل از كرده‌ي خود پشيمان شد و براي وي گريست. امام جوادA نيز به او فرمود: «چرا گريه مي‌كني؟ به خدا سوگند آن‌چنان به فقر و نداري مبتلا گردي كه راه نجات را نيابي و به بيماري‌يي مبتلا گردي كه درماني براي آن نجويي.» تاريخ اجابت دعاي امام در حق قاتلش را ثبت كرده است كه هم فقير گشت و هم در مخفي‌ترين ناحيه‌ي بدنش به بيماري سختي مبتلا شد كه راه چاره و درمان را به روي خويش بسته ديد و در همان حال از دنيا رفت.[37]

شمع گيرم كه پس از كشتن پروانه گريست

 

قاتل از گريه بي‌جا گنهش پاك نشد

 

زندگي همه‌ي ائمه معصوم% با شهادت پايان يافته و برگي افتخارآميز در كتاب زندگي خويش به ثبت رسانده است، و بدن پاكشان زيارتگاه مردم است و عاشقانه و پروانه‌آسا گرد مزار آنان مي‌گردند و از آنان به نيكي ياد مي‌كنند. امام جوادA نيز از اين قاعده مستثني نيست و در حالي كه بيش از 25 سال و چند ماه بيشتر نداشت به پدران خود پيوست[38] و بدن پاكش در محل مقابر قريش، در كنار مرقد مطهر جدّ بزرگوارش، حضرت موسي بن جعفرA كه امروزه به كاظمين مشهور و معروف است، به خاك سپرده شد.

نتيجه

خطي كه در مقاومت تا مرز شهادت توسط امامان پديد آمده بود، در همه‌ي آنان تداوم يافت. هيچ يك از آنان از شرّ دشمنان غاصب راحت و آسوده زندگي نكرد، حياتي توأم با آزار و صدمه، تبليغات سوء عليه آنان و خفقان‌هاي سخت داشتند، دشمنانشان منطق نداشتند، به همين خاطر با ترور به پيش رفتند و اين منطق كساني است كه جرأت و شهامت آن را ندارند كه با استدلال و حق‌پذيري پيش روند. ائمه% نيز شهادت را پذيرفتند و شهادت برايشان باختن نبود، بلكه به دست آوردن بود و پس از آنان ديگران با مرثيه‌خواني و گريه راه آنان را زنده نگه داشته و به بيان مظلوميت و خط و راه آنان پرداختند و مكتب اهل بيت را تا مروز نگاه داشتند.

امروزه بسي طبيعي و آسان است كه بر بالاي مناره‌ها نام خدا و رسول او شنيده مي‌شود و در مساجد جمعيتي در حال نماز و در مسجدالحرام عده‌اي دائماً در حال طواف ديده مي‌شود كه هم شيعيان و هم اهل سنت، بايد قدردان اهل بيت% باشند نه زمامداران ديگر.

آري، اين زندگي سراسر جهاد اهل بيت% بود كه اسلام را زنده نگاه داشت و باعث آن شدند كه قرآن و نماز نيز زنده بماند. آنچه گاهي در جامعه‌ي امروز اتفاق مي‌افتد از فساد و عادي شدن گناه همه در نتيجه‌ي عمل نكردن به روش اين پاكان بزرگوار است كه چنان‌چه سيره‌ي اينان در اجتماع عملي گردد، شاهد نزول و افول دين در جامعه نخواهيم بود.

اي دوست به درگهت مراد آوردم

 

از دست ستم‌ها به تو داد آوردم

نام تو جواد است و خداي تو جواد

 

اميد به لطف دو جواد آوردم

^^^


پي‌نوشت

 

كتاب‌نامه (فهرست منابع)

قرآن كريم

 

  1. اربلي، علي بن عيسي / كشف الغمة في معرفة الائمه / / ترجمه: زوارئي، حسين بن علي / نشر ادب حوزه و كتابفروشي اسلامي / قم / 1364 / بي‌چا.
  2. اسماعيلي و طباطبايي اشكذري / مهدي و سيد ابوالفضل / اعجوبه‌ي اهل البيت% / قلم / قم / چاپ اول / بي‌تا.
  3. پيشوايي، مهدي / سيره‌ي پيشوايان / چاپ اعتماد / قم / چاپ ششم / 1378.
  4. سحاب، ابوالقاسم / سرور الفوائد / انتشارات كتابفروشي اسلاميه / 1356 / بي‌چا.
  5. شريفي، محمود / زندگي امام جواد / بي‌جا / بي‌تا.
  6. شهر آشوب / مناقب / موسسه انتشارات علامه / قم / بي‌تا / بي چا.
  7. شيخ مفيد / الارشاد / نشر موسسه اعلمي / بيروت / 1979 م / چاپ سوم.
  8. صادقي اردستاني، احمد / زندگاني امام جوادA / موسسه فرهنگي انتشاراتي نقش / قم / 1376 / چاپ اول.
  9. طبرسي، فضل بن حسن / اعلام الوري و الاعلام الهدي / ترجمه: حسين ساكت / انتشارت ديبا / تهران / بي‌تا.

10.  طبرسي، فضل بن حسن / الاحتجاج / شرح و ترجمه: نظام الدين احمد غفاري مازندراني / انتشارات مرتضوي / تهران / بي‌تا.

11.  غياثي كرماني، سيد محمد رضا / اختران هدايت / چاپ نهضت / قم / چاپ ششم / بي‌تا.

12.  قزويني، محمد كاظم / الامام الجواد من المهد الي اللحد / بي‌تا / بي‌جا.

13.  قمي، شيخ عباس / منتهي الآمال / سازمان انتشارات جاويد / بي‌جا / 1367 / بي‌چا.

14.  قيومي اصفهاني، جواد / صحيفه امام جواد / دفتر انتشارات اسلامي / قم / چاپ اول.

15.  كليني، محمد بن يعقوب / اصول كافي / كتابفروشي اسلاميه / تهران / 1344 / بي‌چا.

16.  مجلسي محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم .

 



[1] ـ صادقي اردستاني، احمد / زندگاني امام جواد(ع) / موسسه فرهنگي انتشاراتي نقش / قم / 1376 / چاپ اول / ص 49. 

[2] ـ شيخ مفيد / الارشاد / نشر موسسه اعلمي / بيروت / 1979 م / چاپ سوم / ص 318 – مجلسي محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 / ص 22 – اربلي، علي بن عيسي / كشف الغمة في معرفة الائمه / ترجمه: زوارئي، حسين بن علي / نشر ادب حوزه و كتابفروشي اسلامي / قم / 1364 / بي‌چا / ص 199. 

[3] ـ همان. 

[4] ـ شيخ مفيد / الارشاد / نشر موسسه اعلمي / بيروت / 1979 م / چاپ سوم / ص 318 - اربلي، علي بن عيسي / كشف الغمة في معرفة الائمه / / ترجمه: زوارئي، حسين بن علي / نشر ادب حوزه و كتابفروشي اسلامي / قم / 1364 / بي‌چا / ص 200 – مجلسي، محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 / ص 22. 

[5] ـ مجلسي محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 / ص 15.

[6] ـ همان / ص 16 – قمي، شيخ عباس / منتهي الآمال / سازمان انتشارات جاويد / بي‌جا / 1367 / بي‌چا / ج 2 / ص 327.

[7] ـ همان / ص 326 – طبرسي، فضل بن حسن / اعلام الوري و الاعلام الهدي / ترجمه: حسين ساكت / انتشارت ديبا / تهران / بي‌تا / ص 415.

[8] ـ صادقي اردستاني، احمد / زندگي امام جواد / موسسه فرهنگي انتشاراتي نقش / قم / 1376 / چاپ اول / ص 37.

[9] ـ شهر آشوب / مناقب/ موسسه انتشارات علامه / قم / بي‌تا / بي چا / ج 4 / ص 379.

[10] ـ قمي، شيخ عباس / منتهي الآمال / سازمان انتشارات جاويد / بي‌جا / 1367 / بي‌چا / ج 2 / ص 325.

[11] ـ طبرسي، فضل بن حسن / اعلام الوري و الاعلام الهدي / ترجمه: حسين ساكت / انتشارت ديبا / تهران / بي‌تا / ص 415.

[12] ـ شيخ مفيد / الارشاد / نشر موسسه اعلمي / بيروت / 1979 م / چاپ سوم / ص 316.

[13] ـ مجلسي، محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 / ص 14.

[14] ـ شهر آشوب / مناقب / موسسه انتشارات علامه / قم / بي‌تا / بي چا / ج 4 / ص 394 - مجلسي، محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 / ص 10 - قمي، شيخ عباس / منتهي الآمال / سازمان انتشارات جاويد / بي‌جا / 1367 / بي‌چا / ج 2 / ص 316.

[15] ـ شريفي، محمود / زندگي امام جواد / بي‌جا / بي‌تا / ص 70.

[16] ـ مجلسي، محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 / ص 74.

[17] ـ صادقي اردستاني، احمد / زندگاني امام جواد(ع) / موسسه فرهنگي انتشاراتي نقش / قم / 1376 / چاپ اول / ص 82.

[18] ـ طبرسي، فضل بن حسن / الاحتجاج / شرح و ترجمه: نظام الدين احمد غفاري مازندراني / انتشارات مرتضوي / تهران / بي‌تا / ج 2 / ص 245 - مجلسي، محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 / ص 75.

[19] ـ قيومي اصفهاني، جواد / صحيفه امام جواد / دفتر انتشارات اسلامي / قم / چاپ اول / ص     .

[20] ـ مجلسي، محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 / 45.

[21] ـ صادقي اردستاني، احمد / زندگاني امام جواد(ع) / موسسه فرهنگي انتشاراتي نقش / قم / 1376 / چاپ اول / ص 93.

[22] ـ همان.

[23] ـ قزويني، محمد كاظم / الامام الجواد من المهد الي اللحد / بي‌تا / بي‌جا / ص 27.

[24] ـ مجلسي، محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 /

[25] ـ سحاب، ابوالقاسم / سرور الفوائد / انتشارات كتابفروشي اسلاميه / 1356 / بي‌چا / ص 60.

[26] ـ غياثي كرماني، سيد محمد رضا / اختران هدايت / چاپ نهضت / قم / چاپ ششم / بي‌تا / ص 193 - اربلي، علي بن عيسي / كشف الغمة في معرفة الائمه / / ترجمه: زوارئي، حسين بن علي / نشر ادب حوزه و كتابفروشي اسلامي / قم / 1364 / بي‌چا / ص 204.

[27] ـ همان.

[28] ـ [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى المَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الكَعْبَيْنِ] {المائدة:6}.

[29] ـ [وَأَنَّ المَسَاجِدَ للهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَدًا] {الجنّ:18}.

[30] ـ مجلسي، محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 / 5.

[31] ـ پيشوايي، مهدي / سيره‌ي پيشوايان / چاپ اعتماد / قم / چاپ ششم / 1378 / ص 536.

[32] ـ اسماعيلي و طباطبايي اشكذري / مهدي و سيد ابوالفضل / اعجوبه‌ي اهل البيت(ع) / قلم / قم / چاپ اول / بي‌تا / ص 219 – شهر آشوب / مناقب / موسسه انتشارات علامه / بي‌تا / بي جا / ص 382.

[33] ـ اربلي، علي بن عيسي / كشف الغمة في معرفة الائمه / / ترجمه: زوارئي، حسين بن علي / نشر ادب حوزه و كتابفروشي اسلامي / قم / 1364 / بي‌چا / ص 223 .

[34] ـ اسماعيلي و طباطبايي اشكذري / مهدي و سيد ابوالفضل / اعجوبه‌ي اهل البيت(ع) / قلم / قم / چاپ اول / بي‌تا / ص 219.

[35] ـ مجلسي، محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 / 16.

[36] ـ شيخ مفيد / الارشاد / نشر موسسه اعلمي / بيروت / 1979 م / چاپ سوم / ص 316 – كليني، محمد بن يعقوب / اصول كافي / كتابفروشي اسلاميه / تهران / بي‌چا / 1344 / ص 414.

[37] ـ مجلسي، محمد باقر / بحار الانوار / نشر موسسه وفاء / 1403 ق / چاپ سوم / ج 5 / 17.

[38] ـ شيخ مفيد / الارشاد / نشر موسسه اعلمي / بيروت / 1979 م / چاپ سوم / ص 326.